تبلیغات
ادبیات پارسی - ادبیات جهان
ادبیات پارسی
بزرگترین وبلاگ ادبی ایران
در ادامه تاریخ ادبیات و آموزش مجازی ادبیات جهان اول دبیرستان آورده می شود.

یوهان کریستف فرید ریش «شیللر» (1759 - 1805 مپلادی) از بزرگ ترپن شعرای آلمانی است. او  در طول عمر کوتاه خود آثار فراوانی خلق کرد. برخی او را با گوته ، شاعر بزرگ آلمانی، هم سنگ و  برابر می دانند. سروده های شیللرشهرت بسیار دارند. قطعه ی ادبی مسافر از مشهورترین قطعات اوست.

سؤالات تاریخ ادبیات

شیللر کیست؟

شیللر را با کدام شاعر آلمانی هم سنگ و برابر دانسته اند؟ 

مسافر

دلم می خواهد بر بال های باد نشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدید آورده، زپر یا گذارم تا  مگر روزی به  پایان  این دریای بی کران رسم و بدان سرزمین که خداوند سر حدّ جهان خلقتش قرار داده است ،  فرود آیم .

بال های باد: اضافه ی استعاری- باد به پرنده تشبیه شده است مشبه به حذف شده و بال كه یكی از اجزای آن است آمده است.

بر بال های باد نشینم: كنایه از توانایی  رفتن به همه جا

این دریای بی کران:  استعاره از جهان خلقت

سرحد: مرز،پایان

 

 از هم اکنون، در این سفر  دور  و  دراز ،  ستارگان را  با  درخشندگی جاودانی خود می بینم  که  راه هزاران  ساله  را  در   دل افلاک می پیمایند  تا  به  سر منزل  غایی   سفر  خود  برسند  امّا  بدین حد  اکتفا   نمی کنم  و  هم چنان بالاتر  می روم .  بدان جامی روم که دیگر ستارگان  فلک را در آن راهی نیست.

دل افلاک: اضافه ی استعاری، تشخیص

تا  به  سر منزل  غایی   سفر  خود  برسند :تا به هدف و پایان سفر خود برسند

اکتفا : بسنده

دلیرانه پا در قلمرو  بی پایان  ظلمت و خاموشی می گذارم  و  به چابکی نور ،  شتابان  از آن می گذرم . ناگهان  وارد دنیایی  تازه می شوم که  در آسمان آن ابرها در حرکت اند و در زمینش، رودخانه ها  به سوی دریاها جریان دارند .

 دریك جادّه ی خلوت، راهگذری به من نزدیک می شود؛ می پرسد: «ای مسافر، بایست.  با چنین شتاب  به  کجا  می روی؟»می گویم:«دارم به سوی آخر دنیا سفر می کنم. می خواهم بدان جا روم که خداوند آن را سرحدّ دنیای خلقت   قرار داده است و دیگر در آن ذی حیاتی  نفس نمی کشد.»   

راهگذر: عقل و خیال شاعر

دیگر در آن ذی حیاتی  نفس نمی کشد: موجود زنده ای در آن جا نیست

ذی حیات: جان دار

می گوید:«اوه، بایست؛  بیهوده  رنج  سفر  را  بر خویش  هموار مکن.   مگر نمی دانی  که  داری  به عالمی  بی پایان  و  بی حدّ و کران قدم  می گذاری؟ » 

بیهوده  رنج  سفر  را  بر خویش  هموار مکن:  بی خود  سختی سفر را تحمل نکن

ای  فکر  دور   پرواز!   من   بال های  عقاب  آسایت را  از  پرواز  باز  دار   و تو  ای  کشتی  تند  رو  خیال  من همین   جا   لنگر  انداز  ؛   زیرا  برای  تو بیش  از  این  اجازه ی  سفر نیست .

معنی:ای اندیشه بلندپرواز من !به بال هایت که مانند عقاب است اجازه سفر نده !  و ای خیال من که مانند کشتی تندرو درحال حرکت هستی  همین جا  توقّف  کن ؛ برای اینکه تو بیشتر از این اجازه سفر نداری و در همین جا باید بمانی.

ای  فکر  دور   پرواز! : استعاره- فكر به پرنده ای تشبیه شده است كه پرواز می كند.

کشتی  تند  رو  خیال: تشبیه خیال به كشتی

لنگر  انداز: كنایه توقف كردن 

معرفی

قطعه ی «فردوسی» از «فرانسوا کوپه»(1908 - 1842 م) شاعر و درام نویس فرانسوی است  و  از  کتاب « برخورد  اندیشه ها» ی «جواد حدیدی» انتخاب شده  است  .  اپن  قطعه ی  کوتاه  درباره ی  فردوسی  و  نشان  دهنده ی شهرت  جهانی  اوست  که  شاعران  و  نویسندگان  دیگر را وادار به تحسین و ستایش کرده است

سؤالات تاریخ ادبیات

1- قطعه ی «فردوسی» از كیست؟

2-   «فرانسوا کوپه» كیست؟

3- کتاب « برخورد  اندیشه ها» از كیست؟

4-قطعه ی ادبی «فردوسی» نشان دهنده ی چیست؟ 

فردوسی

تیمورلنگ،فاتح ایران و هند،گاه سوار بر اسبی که لگامی زرّین داشت - سرگرم اندپشه های دور و دراز خود - از میدان جنگ به گورستان می رفت و از اسب پیاده می شد و تنها در میان قبرها به گردش می پرداخت و هرگاه بر مزار یکی از نیاکان خود یا شاعری بزرگ،سرداری دلاور  و دانشمندی  نام دار می گذشت ، سر فرود می آورد  و مزار  او  را می بوسید.

لگام:دهنه،افسار

زرّین: طلایی

نیاکان: جمع نیا، اجداد 

تیمور،پس از آن که شهر توس را گشود، فرمان  داد که از کشتار مردم آن دست بردارند؛  زیرا فردوسی، شاعر ایرانی،روزگار خود را  در آن به سر برده بود . آن گاه تیمور بر سر  مزار او  شتافت و   چون جَذْبه ای اسرار آمیز او  را   به  سوی فردوسی می کشید ، خواست که قبرش را  بگشایند:

« مزار شاعر غرق در گل بود ».

  چون جذبه ای اسرار آمیز او  را   به  سوی فردوسی می کشید: نیرویی عجیب او را به سوی فردوسی کشید

« مزار شاعر غرق در گل بود »: قبر فردوسی به خاطر انسانیّت و فرهنگ دوستی پر از گل شده بود.

 تیمور در اندیشه  شد كه پس از مرگ ، مزار كشور گشایی چون او چگونه خواهد بود. پس،  از راه قره  قورم به سوی تاتار - آن جا كه نیای بزرگش ، چنگیز ،  در معبدی آهنین آرمیده است:- روی آورد.  

چنگیز ،  در معبدی آهنین آرمیده است: چنگیز مرده و در جایگاهی از جنس آهن دفن شده است.

در  برابر زایر  نامدار  كه   ، سنگ بزرگی را كه بر گور فاتح چین نهاده بودند، برداشتند. ولی تیمور ناگهان بر خود لرزید و روی بگردانید:

« گور ستمگر غرق در خون بود».

زایر  نامدار: تیمور لنگ

زانو  بر  زمین زده و سر فرود آورده بود: كنایه از احترام گذاشتن

« گور ستمگر غرق در خون بود»: قبرچنگیز به خاطر ظلم و ستم و کشتار بی رحمانه پر از خون شده بود.

همچو گور كافران پُر دود و نار                       وز برون بَربَسته صد نقش و نگار

تشبیه قبر چنگیز به گور كافران

گور: قبر

نار: آتش

معنی: قبر چنگیز مانند  درون قبر كافران پر از آتش و دود و عذاب است در حالی بیرون آن ظاهری آراسته و زیبا دارد.

خودآزمایی

1. در قطعه ی مسافر، شاعر به کجا سفر می کند؟

به آخر دنیا - جایی که خداوند مرز جهان خلقتش را قرار داده است. 

2. با توجه به قطعه ی «مسافر» راهگذر چه کسی است؟

  عقل و خیال شاعر

3. در قطعه ی «فردوسی» زایر نامدار کیست؟

تیمور لنگ 

4.با مقایسه ی آن چه تیمور از قبر فردوسی و چنگیز دپده است، چه نتیجه ای می گیرید؟

نیکوکاری باعث سعادت و قتل و غارت و ظلم باعث  بدبختی و عذاب است و انسان بعد از مرگ  نتیجه ی اعمالش را می بیند .




برچسب ها: ادبیات جهان،
نوشته شده در تاریخ شانزدهم دی 93 توسط