تبلیغات
ادبیات پارسی - شکل های ادبیات داستانی کهن
ادبیات پارسی
بزرگترین وبلاگ ادبی ایران
ادبیات داستانی ایران سابقه ای کهن دارد در ادامه شکل های ادبیات داستانی سنتی آورده شده است.

)) قصه بگو )) این یک نیاز فطری آدمی است .قدمت این جمله شاید به قدمت خود زبان باشد.قصه نخستین ابزاری بود که زندگی آدمی را در خود منعکس می ساخت و به آدمی آگاهی و آزادی می داد و از همه مهم تر وسیله ارتباط او با آسمان ،عالم برتر ،بود.

آن گاه که پیامبران برانگیخته شدند قصه را وسیله ی تنبیه و آگاهی قرار دادند هدایت وآموزش الهی شکل داستانی یافت.از این نوع به قصه های عهد عتیق و از آن قدیمی تر اسطوره های یونان می توان اشاره کرد.ضرورت آموزش دینی قصه های تعلیمی ساخت که اغلب سازندگانش به جای بحث و جدل منظور خود را به طور غیر مستقیم در هیات قصه بیان می کردند :

خوش تر آن باشد که سر دلبران                                                           گفته آید در حدیث دیگران

تقریبا به همه انواع داستان مثل حکایت ، مقامه ، افسانه ، قصه(شکل های قدیمی)داستان کوتاه و داستان بلند و رمان (شکل های جدید ) ادبیات داستانی می گویند .

   حکایت

   برجسته ترین ویژگی حکایت کوتاهی آن است ودر تعریف آن می توان گفت قصه ی کوتاهی است بنابراین نمی تواند ساختار پیچیده ای داشته باشد. حکایت ها بیش تر جنبه ی تمثیلی دارند. حکایت در واقع گزارشی از حوادث است با شخصیتی انسانی یا غیر انسانی. حکایت برای دست یابی به نتیجه ای نوشته می شود که در درون حکایت می آید یا کل حکایت به جای نتیجه می آید.حکایت جزئیات حوادث را بیان نمی کند و واقعیت گریز است به همین خاطر از شخصیت های غیر انسانی استفاده می کند. حکایت تکیه ی بر نقل و تعریف دارد و در آن زمان و مکان و رابطه ی علت و معلول بین حوادث مطرح نیست.

مقامه

 قصه هایی است که با عبارات مسجع و آهنگین برای گروهی نوشته شود یا خوانده شود . در مقامه تکیه بیش تر بر عبارت پردازی و سجع سازی و لفاظی است و ساختار قصه استفاده می شود تا نویسنده قدرت نویسندگی و نثر خود را نشان دهد.

مقامه تا حدودی ویژگی های قالب قصه را دارد و تنها تفاوت آن با قصه در صنعت پردازی و آرایه سازی های شاعرانه آن است.

 

افسانه

در فرهنگ عامیانه افسانه (اوسنه) معادل قصه است . در زبان روزمره ی مردم هم این دو به جای هم به کار می روند و بین آن ها تفاوتی گذاشته نمی شود.

افسانه بش تر بر سنت شفاهی تکیه دارد و بر خلاف قصه کم تر مایه ی ادبی دارد. افسانه توهم ذهنی قصه گویی است که به آن ها شکل داستانی داده و در خارج از فضای ذهنی خود می پروراند ، بنا بر این افسانه ها سرشار از عنصر خیال هستند.

افسانه ها از حوادثی سخن می گویند که یا قهرمانان آن ها واقعی نبوده اند و یا کارهای واقعی انجام نمی داده اند. افسانه ها پر از دیو و پری و شخصیت هایی از این نوع هستند. در افسانه زمان و مکان واقعیت خود را از دست می دهند و رابطه ی منطقی میان شخصیت ها و اشیا به هم می ریزد.

قصه

در زبان فارسی به طور عام به تمام شکل های داستانی مثل حکایت،تاریخ ،مقامه ، افسانه قصه می گفته اند. قصه روایت ساده و بدون طرح داستانی است که تکیه ی عمده ی ان بر حوادث ، تعریف و قهرمان پروری است.

قصه بر اساس محتوا به شش نوع تقسیم می شود :

1-عاشقانه 2-عرفانی 3-مذهبی 4-عاشقانه- عارفانه 5-پهلوانی 6- حماسی

گاه برخی از قصه ها چند مضمون را هم زمان با هم در یک قصه بیان می دارند.

قصه مردمی ترین شکل ادبیات است.طبیعتا زبان آن زبان رایج مردم هر عصر است و به زبان محاوره و گفتار بسیار نزدیک است.

قصه از زاویه دید دانای کل همه چیزدان و زبان سوم شخص استفاده می کند ، در نتیجه تاثیر و دخالت راوی در متن قصه آشکار است.

زبان شخصیت ها در قصه با هم فرقی نمی کنند و همه به زبان راوی سخن می گویند. در قصه از نحوه ی مکالمه و سخن گفتن شخصیت ها نمی توان به خصویت روانی آن ها پی برد و آن ها را از هم تشخیص داد زیرا این راوی است که به جای همه و از زبان همه سخن می گوید واین برجسته ترین ویژگی زبانی قصه است.

در قصه ، عناصر ساختاری بسیار ساده و ابتدایی است و رابطه ی منطقی بین حوادث و شخصیت ها وجود ندارد و راوی قصه هر گونه که دلش بخواهد ، قصه را به پیش می بردمثلا چون شخصیت (الف) قهرمان است پس هم دلیر است و هم زیبا ، جوان مرد هم هست وخلاصه این که تمام صفات انسان ایده آل در وجود اوهست .

قصه مانند حکایت بر نقل و تعریف تکیه دارد . اساس همه ی قصه ها بر نقل و تعریف حوادث است و این حوادث جدای  ازقهرمان است یعنی قهرمان در پیش برد و تغییر حوادث نقشی اساسی ندارد بلکه راوی هر طور که بخواهد قصه را به پیش می برد.

شخصیت در یا قهرمان است یا ضد قهرمان و هر کدام در گروه خود به طور مطلق ارائه می گردد یعنی یا خوب مطلق است یا بد مطلق ،حد مطلقی ندارد.شخصیت های قصه ضعف ها یا ناتوانیهای انسان معمولی را ندارند.اگر قهرمان هستند علاوه بر قدرت جسمانی زیبایی و کمال معنوی را نیز به همراه دارند.شخصیت های قصه از نظر اعتقادی معتقد به یک اصل هستند و آن ثبات و تغییر ناپذیری تقدیر هستند.قهرمان قصه اغلب از طبقه ی برتر می باشند.

زمان و مکان در قصه زینتی است و فرضی . این به خاطر همان انفکاک و جدایی شخصیت ها از حوادث است .

 

 

 

 

 

 

 

    




برچسب ها: ادبیات داستانی،
نوشته شده در تاریخ بیست و دوم اسفند 89 توسط