تبلیغات
ادبیات پارسی - پیش از تو
ادبیات پارسی
بزرگترین وبلاگ ادبی ایران

پیش از تو

پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت

شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت

بسیار بود رود در آن برزخ کبود

اما دریغ زهره دریا شدن نداشت

در آن کویر سوخته، آن خاک بی بهار

حتی علف اجازه زیبا شدن نداشت

گم بود در عمیق زمین قامت بهار

بی تو ولی زمینه پیدا شدن نداشت

دلها اگر چه صاف، ولی از هراس سنگ

آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت

چون عقده ای به بغض فرو بود حرف عشق

این عقده تا همیشه سرِ وا شدن نداشت

سلمان هراتی




برچسب ها: شعر،
نوشته شده در تاریخ بیست و دوم بهمن 89 توسط