تبلیغات
ادبیات پارسی - ای دماوند
ادبیات پارسی
بزرگترین وبلاگ ادبی ایران



سلام ای شکوهمند!

سلام ای ستیغ صبح خیز سربلند!



به یال و بال و دره ها و دامنت درود

به چشمه ها ی پاک و روشنت درود



تن تهمتنی و قلب آهینت استوار

درشتی ات به جای ، بی گزند.



به بزم شامگاهیت فراز قله ها

ستایش ستارگان همیشه گی،

تولد سحر درون پرده های میهمان بازوان تو

مدام ،



بسیج دودمان لاله ها ی سر کشت

پناه سنگ های سخت، دلپسند.

غریو مرغک غریب در غروب از تو دور

غم از تو دور ای غرور

نشاط آبشار ها تو را

ستیز آب و آبکند.



ستون سنگ و صخره ات به هر کنار گوشه سنگر امید

دل تو باغ خار بوته های رنگ رنگ

گل طلای آفتاب تو

هماره پر نوید و نوشخند.



به پیش روی ما اگر چو ما فتاده ای به بند

کلاف ابر ها به گردن رمیده ات کمند

پناه بخش و پشت باش!

شکسته نعل بسته ای سمند!



دلم گرفته همچو ابر های باردار تو

که با تو گفتگو مرا ست

به کوه پایه ها کسی نمانده تا غمی به پیش او برم

به من بگو که آشیانه ی عقاب ها کجاست

به تنگ در نشستنم به چند ؟



شب برهنه بی ستاره ماند

نگاه و دست ما تهی

سکوت سوخت ریشه های حرف سبز گذشته را

بگو بگو که گاه گفتن تو در رسید

تو با زبان شعله ریز و واژه ها ی سنگی ات بگو

که سخت تر شبی است

که سرد تر شبی است ار شبان دیر پای ما

بگو دهان ز گفتگو مبند




برچسب ها: ای دماوند،
نوشته شده در تاریخ بیست و دوم بهمن 89 توسط