تبلیغات
ادبیات پارسی - گزارش زندگی از ورای گور
ادبیات پارسی
بزرگترین وبلاگ ادبی ایران

روایت زندگی از ورای گور

یادداشتی بر زندگینامه ((بورخس)) از نشریه ی اکونومیست

    زندگی بورخس» (Borges:A Life) عنوان کتابی  نوشته ی ادوین ویلیامسن است، که اخیراً انتشارات وایکینگ آن را به بازار نشر عرضه کرده است. در این کتاب تمامیسعی مولف بر آن بوده است تا به کمک آثار خود بورخس و گفتوگو با نزدیکان او، نوری بر زوایای تاریک زندگی این نویسنده برجسته ی آرژانتینی تابانده شود. نوشتهای که در ادامه میخوانید یادداشتی است بر این کتاب 384 صفحهای، که در نشریه اکونومیست به چاپ رسیده است.

  نوشته زندگی نامه مردی که جز خواندن، نوشتن و اندیشیدن کار چندانی در زندگی خویش انجام نداد، امری چالشبرانگیز است؛ فردی که چشمان نزدیک بینش در سالهای میانه زندگی یکسره نابینا شد و حرفه اصلیاش کتابداری بود، انسانی خود آموخته که تا لحظه مرگ نادرش در 99 سالگی، زمانی که خود 75 سال داشت، با او و زنی خانهدار در یک آپارتمان دلگیر و قدیمیدر بوینوس آیرس با آنها روزگار گذراند. بورخس اندکی قبل از این واقعه با ملال نوشته بود: «در زندگی من، کتابخانه ی پدرم بزرگ ترین اتفاق بوده است... واقعیت آن است که من هیچگاه از قلمرو آن پا بیرون نگذاشته ام

 

     ادوین ویلیامسن نویسنده کتاب جدیدی درباره ی بورخس تحت عنوان«زندگی بورخس» است. اساس کار او، توجه به هر نوشتهای از خود بورخس است که درون او را بر ما آشکار میسازد و برعکس، هر آنچه خود او درباره نوشتههایش بر زبان آورده است. چنین رویکردی مزایایی دارد، چون کار بورخس درواقع جالب توجهتر از جریان زندگی او است، ضمن آن که خود او را عقیده بر آن بود که کل ادبیات در نهایت چیزی نیست جز خودزیست نگاری و شرح حال نویسی.

                                 بورخس یکی از تاثیرگذارترین و منحصر به فردترین نویسندگان قرن بیستم بود. هر چند او نیز محدودیتهایی در کار خود داشت که بیش از همه، خود بر آنها واقف بود. طول نوشتههایش از حد داستان کوتاه و رساله فراتر نرفت. مشغلهاش، ادبیات و نوشتن بود، این را خود خوب میدانست و یافت طرح و پیرنگ، کار چندان سادهای نبود. قوه ی تخیل ادبیاش در مقاطعی طولانی عقیم میماند، چه در بحبوحه فوران خلاقیتاش در 20 سالگی، زمانی که پرچمدار جنبش پیش روی ادبی آرژانتین بود و چه در دوران پختگی و کهولت. برخی از آثارش تا سرحد مغلقگویی، پیچیدهاند، به گونهای که یکی از مجموعه داستآنهایش در اولین نوبت چاپ فقط 37 نسخه فروش داشت.

    با این همه، دستاوردهای بورخس برای عالم ادبیات، بکر و شگرف بوده است. او خوانندهای پرشور و حریص بود و دامنه اشتیاقاش،حماسههای اسکاندیناوی و آنگلوساکسون (که خواندن آثار دسته اخیر را از حوالی 60 سالگی آغاز کرد) تا آثار ماوراء طبیعی، فلسفه و داستانهای پلیسی در بر میگرفت. او شامهای تیز برای شناخت قراردادهای زندگی، و هم چنین شکنندگی هویت فردی داشت. ضمن آن که لذتهای زبانی و امکانات نهفته آن را چاشنی کار خود میکرد. از سوی دیگر علاقه ی مفرطش به دنیای اسرار و تناقضها زمینه را برای درک سحر و جادو فراهم آورد، جادویی که سایر نویسندگان آمریکای لاتین، رئالیسم را به آن افزودند تا راه برای تولد نوع جدیدادبی باز شود.

              ویلیامسن که پروفسور ادبیات اسپانیایی در دانشگاه آکسفورد است، کارش را با خواندن هر سطری که بورخس نوشته، و هم چنین مصاحبه با بسیاری از افراد که او را از نزدیک میشناختهاند، پی گرفته و به انجام رسانده است. وی نظریههای جدیدی درباره سوژه خود(بورخس) ارائه میدهد؛ از جمله فاش میکند که بسیاری از اشعار و داستانهای این نویسنده آرژانتینی حامل نشانههای دقیقی از رنج و عذاب به خاطر شکستهای متعدد درزندگی هستند، علاوه بر آن در کتاب عنوان میشود که نوعی احساس بیهودگی و بیارزشی، دست از سر بورخس برنمیداشته است و عامل آن از یک سو، سلطه مادر بوده - که مدام نیاکان آرژانتینی و قهرمانان جنبش استقلال را ستایش میکرده- و از سوی دیگر پدری ناکام، که چه به عنوان شورشی و یا نویسنده توفیقی در زندگی به دست نیاورده بود.

  ساختار کتاب، با آن که نوع شالوده شکنیهای آن تا حدودی مستعمل و تکراری به نظر میرسد، قابل قبول و مجابکننده است. نویسنده کتاب با قرار دادن بورخس در بطن آرژانتینی که در طول دوران زندگی او از ردیف کشورهای جهان اول به جهان سوم تنزل پیدا میکند، کاری ستودنی و قابل توجه انجام داده است. زمانی که بورخس نوجوان بود پدرش میتوانست تا سالها، با استفاده از درآمدی که از راه شغلهایی متوسط چون مامور قضایی و یا معلمیزبان انگلیسی به دست میآورد، خانواده اش را همراه با مادربزرگ خورخه به سفرهای اروپایی ببرد و از ژنو و شهرهای اسپانیا دیدن کنند. حال آن که بعدها این کار ناممکن مینمود و آرزوهای دور و دراز بورخس با استقرار حکومت پوپولیستی پرون در فاصله سالها 1946 تا 1955 رنگ باخت و بر باد رفت.

     احساسات پرشور و ضد پرونیستی، بورخس را به سمت اتخاذ دیدگاهی متناقض سوق داد تا آن جا که پذیرای دیکتاتوری نظامیان و حکومت کشتار در طول سالهای 1976 تا 1983 شد. از این دیدگاه ناشیانه ی سیاسی که بگذریم، باید گفت که نگرش بورخس نسبت به بسیاری از منتقدان کوته بینش، اصیلتر و پرمایهتر بود. او  مصرانه خود را متعلق به فرهنگی جهانی میدانست اما باید پذیرفت که چنین برداشتی چندان هم خلاف واقع نیست.  برای نمونه در جوانی، دنیایی آرمانی را در بوینوس آیرس به تصویر کشیده بود که یکی از بن مایههای تکرار شونده در آثار او بود.

               کتاب ادوین ویلیامسن پایانی خوش دارد. در میانه ی دهه پنجاه میلادی بورخس در سطح بین المللی رفته رفته نامی پیدا کرد که زمینه را برای شهرت و اقبالی روزافزون فراهم آورد.

   بسیاری از نویسندگان معاصر از او به عنوان یک منبع الهام یاد میکنند و اومبرتو اکو، نویسنده و نشانه شناس ایتالیایی در این راه تا آن جا پیش رفت که یک رمان خود (نام گل سرخ) را ادای دین به بورخس و تجلیل از او دانست.

              

      نکته قابل ذکر درباره ی کتاب«زندگی بورخس» آن است که با خواندن آن، برخی پرسشها در ذهن خواننده شکل میگیرد. از جمله آنها میتوان به این یکی اشاره کرد: چرا ویلیامسن آشکارا برخی از ماجراهای زندگی بورخس را ناگفته باقی میگذارد و برای نمونه، علت دلسردی بورخس از یار غارش، «آدولفو بیووی کاسارس» نویسنده، و روی گردانی از او را ذکر نمیکند. نویسنده کتاب البته در راه نمایش منظری کامل، انسانی و پرمایه از بورخس موفق عمل کرده و صرفاً نخواسته است به ارائه ی تصویری کم رنگ و اثر از او بسنده کند. اما نکاتی گنگ و ناگفته درمورد شخصیت اصلی کتاب او هم چنان باقی میماند. شاید برای نوشتن زندگینامه خورخه لوئیس بورخس، بهترین روش همانا توجه به آثار او باشد. اگر چنین است پس بورخس از این گفته خود لذتی شیطنت آمیز برده است که «من داستان زندگی خود را از ورای گور نوشته ام




نوشته شده در تاریخ سوم دی 89 توسط