تبلیغات
ادبیات پارسی - آیا زندگی مثل این است؟
ادبیات پارسی
بزرگترین وبلاگ ادبی ایران


آیا زندگی مثل این است؟

یادداشتی بر داستانهای واقعگرا از ویرجینیا وولف

بگذارید خطری کنیم و با قبول این واقعیت که هر نقدی که درباره ی مقوله ی رمان به طور کلی نوشته میشود،  هالهای از ابهام در پیرامون خود دارد. این عقیده را بپذیریم که از نظر ما در این دوره از زمانه آن شکل از داستان که (تحت عنوان داستان واقعگرا) بیش از هر شکل دیگر رواج دارد در بیشتر موارد نمیتواند گم گشتهای را که مادر جستجوی آنیم اصولاً ببیند، تا چه رسد که بخواهد آن را در خود جای دهد و فرا روی ما بگذارد. ما خواه آن گم گشته را زندگی بنامیم و خواه روح یا حقیقت و یا واقعیت، این قدر هست که میبینیم آن چیز، آن چیز اساسی، اکنون از ما دورتر یا بسا که پرت تر افتاده است و دیگر به هیچ روی حاضر نیست تن به جامه ی ناساز بسپارد که ما برای آن فراهم آوردهایم. با همه این احوال، ما هم چنان آگاهانه و سرسختانه به کار خود ادامه میدهیم و هر بار کتابی دیگر در دو یا سی فصل براساس همان اسلوب مرموزی طرح میافکنیم که برای خودمان هم شناخته نیست و ما خوب میدانیم که روز به روز از شباهت آن اسلوب با تصور ذهنی ما اندکی کاسته میشود. با این حساب میباید گفت بخش بزرگی از آن زحمت زیاد که ما بر خود هموار میکنیم تا عینی بودن داستان خود رااثبات كنیم و شباهت آن را با زندگی واقعی نشان دهیم، متاسفانه زحمتی هدر رفته و به کلی بیجا است کهنه تنها به درک درست ما از داستان کمک نمیکندبلكه بر شعله چراغ فهم ما نیز لکهای از ابهام فرو میافکند. نویسنده به هنگام خلق اثرش در بند واسیر است و به اراده ی خوى نیست اوگرفتار اصول و تکنیکی است كه برایش طرح داستانی پدید آورد، تا برایش خنده و فاجعه و عشق و دلبستگی بیافریند و آنگاه فضایی چنان محتمل و باورکردنی فراهم آورد و آنهمه را در این یک، چنان دقیق و بینقص و هنرمندانه بپیچاند که از آن پس اگر قهرمانان خود اثر هم ناگهان زنده میشدند و به جهان ما گام مینهادند، خود را با مد روز و رسم و آیین زمانه ما از هر لحاظ و تا آخرین تکمه ای که بر جامه آنان دوخته شده بود، دمساز و سازگار مییافتند. نویسنده در خلق هر اثری خود میتواند ببیند که این بار نیز از جبر تكنیك اطاعت کرده و اثرش را مو به مو به خواست و دستور او پدید آورده است. با اینهمه گاه پیش میآید که او نیز، همچنان که به رسم معهود سرگرم پر کردن صفحات کاغذ از بخشهای بعدی رمان است، ناگهان دستخوش تردیدی زودگذر میشود و آتش طغیانی علیه جبر تكنیك در دلش جرقه میزند؛ در این حالت هرچه داستان بیشتر و پیش تر میرود با فواصل کمتری به سراغ او میآید؛ و درست در چنین حالاتی است که از خود میپرسد آیا زندگی به راستی مثل این است؟ آیا رمان واقعاً باید این طور باشد؟

   کافی است نویسنده نگاهی به درون خود بیندازد تا ببیند زندگی«مثل این» که هیچ نیست، انگار بسیار دور از آن نیز هست. ذهنی معمولی را در روزی معمولی در نظر بیاورید تا ببینید زندگی چگونه است. ذهن انبوه بیشماری از تاثرات را گروه گروه دریافت میکند - تاثرات جزئی و پندارین و ناپایدار و یا چنان پایدار که گوئی به تیزی تیغی پولادین ذهن را بریده و در آن فرونشسته است. این تاثرات از هر گوشه به سوی ذهن سرازیر میشوند؛ ذراتی بیشمارند در ظهور و تجلی مداوم بر ذهن؛ و همچنان که بر ذهن فرو میبارند، همچنان که در قالب زندگی دوشنبهها و سه شنبهها شکل میگیرند و صورتبندی میشوند، در همان حال نیز تکیه تاکید از یکی برگرفته و بر دیگری نهاده میشود و از اهمیت این یکی کاسته و بر اهمیت آن دیگری افزوده میگردد و این جابهجایها و دگرگونیها چندان ادامه مییابد که اگر نویسنده انسانی آزاد بود و نه بردهای در چنگال خودکامهتكنیك داستان، اگر میتوانست آنچه را خود برمیگزیند به نگارش درآورد، اگر مجبور نبود درست همان چیزی را بنویسد که بر او تحمیل میشود، اگر میتوانست بنای اثر خود را بر بنیاد احساسها و دریافتهای خودش استوار سازد و نه بر بنیاد آیینها و رسمها و قراردادها، در آن صورت در سرتاسر اثر او نه هیچ نشانی از آنچه در شیوه های رایج طرح داستانی نامیده میشود به چشم میخورد و نه هیچ نشانهای از مضحکه و فاجعه و عشق و دلبستگی؛ در آن صورت بسا که حتی یک تکمه هم به شیوه خیاطان بر هیچ لباسی از آن قهرمانان او دوخته نمیشد.

  زندگی زنجیرهای از چراغهای درشکه نیست که به قرینه یکدیگر آرایش داده باشند؛ زندگی هالهای است نورانی، پوششی است نیمه شفاف، که ما را از آغاز هوشیاریمان تا پایان آن در خود فرو میگیرد. وظیفه رماننویس به هیچ روی آن نیست که این روح متلون، این شیئ ناشناخته و بی درو دربند را با همه آشفتگیها و خبط و خطاها و پیچیدگیها که ممکن است از خود بروز دهد، بطور یک جا و با کم ترین میزان ممکن از تاثرات خارجی و بیگانه با آن، به دیگران منتقل کند. ما اصلاً مدافع این طرز فکر نیستیم که مدعی است نویسنده میباید در بیان زندگی و واقعیت شجاعت ورزد و صمیمیت از خود نشان دهد؛ بلکه پیشنهاد میکنیم که مایه و ماده مناسب داستان چیزی است که کمابیش سوای آنچه رسم رایج از ما میخواهد ان را بدین عنوان قبول کنیم.




نوشته شده در تاریخ سوم دی 89 توسط